![]() |
خداوند متعال دست به خلق موجودی زد که پر بود از تضاد و تناقض، و خواست که این موجود را خلیفه ی خود بر زمین قرار دهد. تضاد موجود در این این مخلوق، به قدری شدید و مهم بود که ملائکه را به اعتراض واداشت که: «أَتجَْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ»(1) (آیا در زمین کسی را قرار می دهی که در آن فساد می کند و دست به خونریزی می زند؟)
ملائکه باور نمی کردند که ممکن است موجودی به وجود بیاید که هم عقل داشته باشد و هم شهوت، اما به جایی برسد که خداوند او را خلیفه ی خود بر ملائکه و جن و انس و همه ی مخلوقات قرار دهد. این بُهت و حیرت وقتی بیشتر و محسوس تر می شود که به این مسأله دقت کنیم که خداوند ملائکه ای را که عقل محض هستند و هیچ شهوتی ندارند و هرگز خدا را معصیت نمی کنند را خلیفه نکرد و در این میان، انسان را آفرید تا از میان آن ها خلیفه اش را قرار دهد.
این خلفاء در هر زمان یکی پس از دیگری آمدند، تا عقل ها را رو به کمال ببرند و به تبع آن اخلاقیات درست، در انسان ها کامل شود. به عبارت دیگر از مهم ترین اهداف این خلفاء، کامل کردن کرامات اخلاقی در انسان بود؛ همانگونه که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «إنی بعثت لأتمم مکارم الأخلاق»(2) (من برای تمام کردن کرامت های اخلاقی مبعوث شدم.

